نقد اکادمیک 3

این روزها خیلی به این جندین سالی که توی دانشگاه های مختلف و شیوه زندگی و دغدغه های زندگی اکادمیک، راه های، بایدها و نباید ها و در انتها معیارهای موفقیتش فکر کردم.

فکر کردن بهش چیز تازه این نیست، همچنین که نتایج فکر کردن بهش. شرایط و جریان اطلاعات و نحوه چاپ مقالات به سمتی است که داشتن نتورک بسیار مهم است ونبودنش حتی درصورت انجام کار خوب شانس موفقیت رو به صورت قابل ملاحظه ای کمتر میکنه.

ادم ها در موقعیت های خاص و لنیکهای خاص قانونهایی برای این بازی وضع میکنند که خودشون برنده باشند. به عنوان مثال، خیلی از مباحثی که در مقالات به عنوان مثال و یا ساپورت ایده مقاله استفاده می شود، در کشورهای دیگر (به غیره از امریکا و برخی کشورهای اروپایی) ممکن است کاربرد و یا مصداق نداشته باشد.

نکته دیگر وصل بودن به اطلاعات است. برخلاف تصور عموم مطلع بودن و به روز بودن و دسترسی به کانالهای اطلاعات --- حتی با وچود ابزار جهان شمول چون اینترنت -- ساده نمی باشد. بسیاری از اطلاعات ممکن است به صورت عمومی در درسترس باشد، اما به دلیل استفاده از واژگان خاص و یا سایتهای خاص برای دسترسی به انها برای فردی خارج از حوزه و یا تازه وارد به حوزه تخقیقاتی قابل دسترس نباشد.

افردای که در چرخه اکادمیک کار و فعالیت میکنند، به صورت عمده شخص محور و بسیار محافظه کار هستند. به اولین و مهمترین چیزی که فکر میکنن تثبیت موقعیت خودشون در موسسه یا دانشگاه خودشون میباشد. سیستم در بسیاری از حالتهای خود سود چندانی برای جامعه ندارد و یا سود نسبت به هزینه اش بسیار کوچک است.

شانســـ....

یه دفعه دیگه هم خوش شانسی اوردمـــ....

میزان باور پذیری این اتفاق خیلی کم بود.... 

اول من رو ریجکتم کردن.....

بعد چند هفته بعدش زنگ زدن اگه دوست داری میتونیم بهت آفر بدیم.....

ه اه اه اه ا.....

اولش زیاد خوشجال نبودم.... اما الان چرا....

ریجکتها

حالا استنفورد جی اس بی، کلمبیا جی اس بی و کلوگ رو کاری ندارم.....

اما اخه این اخریه که مصاحبه هم کرده بودن لعنتیا.....

یعنی دیشب نشستم سایتوشون رو کلی بالا و پایین کردم.... و تقریبا امروز تصمیمم رو گرفتم که برم این کیس رو فقط منتظر نامه ادمیشن بودم که تق ریجکتم کردن. یعنی اینقدر مطمئن بودم به خاطر مصاحبه خیلی خوب و فیت بودن ریسرچ و استادی که گفته بود حمایت میکنهـــ.....

یعنی بدجوری خورد تو حالم.... اصلا هم به این مزخرفات که اشکال نداره معتقد نیستم...... خیلی هم اشکال داره....اگه دوزار اپلیکیشنم کیفیت داشت اینجوری نمیشد..... دوسال زیادی گذاشتم اینجا واسه مستر دوم.... که انتظار چیز بهتری رو داشتمـــ...... 

چیزی که بعدش به اندازه دوزار بتونه واسه پیدا کردن کار اکادمیک کمکم کنه...... نه اینکه از اولین روز مجبور باشی مثل چی کار کنی و به فردا و پس فردات فکر کنی که باید با هزار و یک نفر دیگه توی بازار کار رقابت کنی و بعد هی با خودت بگیـــــ..... اصلا ولش کن بعضی وقتها همون ادم هیچی نگه بهترهـــ....

اشکال نداره.... حداقل یکی دو ماهی سرخوش بودم با خواب و خیال.... خوبیش هم این بود که خدا رو خیلی شکر کردمـــ......

ترســــ....

آقا مصاحبه داشتم واسه پذیرش دکترا در یکی از دانشگاه های به نسبت خوب آمریکا

استادی که داشت با من مصاحبه میکرد ادم شناخته شده و به نسبت معروفی هست در حوزه خودش 

ایشون استاد، یکی از استادهای من هستش

کلا اقا میترسم ازشـــ....

یعنی در کل مصاحبه لحنش اینجوری بود : جرات داری نیای دانشگاه ما.... اگه بری اون یکی دانشگاهه میکشمت.... ما از همه بهتریم.... خیلی احمقی اگه بری جای دیگه.... کلا ادم ترسناکی بود.....

امتحان نهاییــــ....

الان امتحان نهایی درس آنالیز تموم شد....

اولین امتحانم بود توی دپارتمان ریاضی.... 

از 4 تا سئوال یکی و نصفی رو نوشتم.....

بقیه بجه هام همین حدود نوشتن......

الان منتظر امتحان شفایی هستمــ....... بعد از این امتحان باید برگه صیحیح کنم و به برگشت به ایران واسه تعطیلات فکر کنمـــ....

بعد باید بیام ایران و استراخت کنم.... اما میدونم که همش ذهنم درگیر خواهد بود با نتایج اپلایها........ تا فروردین اما همه چیز معلوم میشه اخر.....

نقد آکادمیک یا آرمان شهر آکادمیک -- بخش 1: بهانه نگارش

امروز یکی از استادام رو توی راهروی دانشکده دیدم..... یه جلسه کوتاه چند دقیقه ای در باره پایان نامه ام داشتیم.

موقع رفتنـــــ......میگه ببین یه چیزیـــ..... نگاهش میکنم و منتظرم ببینم چی میخواد بگهـــ....

یه ذره صبر میکنه و نگاهم میکنه بعد میگهــــ....

اگه میخوای به کسی، استادی ایمیل بزنی برای شروع ایمیلت Professor  + family name

یکم نگاهش کردم و گفتم خوب اما من میدونم توی امریکا همه هم رو با اسم کوچیک خطاب میکنن...... چه دانشجو، چه استاد.

میگه اینجا ادما بهشون برمیخوره....... میگم خوب ایران هم سنتیه همینجوره..... اما فکر نمیکردم اینجا اینجوری باشهـــ..... یا حداقل توی دانشگاه ما که اکثرا تحصیلکرده آمریکا هستنـــ....

چیز عجیبی نیست واسه من..... این سنت که در کشورهایی مثل ایران و ترکیه هستـــ....... من این رو کامل میفهمم چون توی ایران هم همه اینطوری رفتار میکننــ...... و البته اشکالی هم نداره

اما این برخورد دلیلی شد که شاید چندتا پست بنویسم در مورد محیط اکادمیک و مشکلاتشــ...... و نقدش کنم.

فکر میکنم چند هفته ای طول بکشه تا فکرام رو جمع و جور کنم و بنویسم .... تا اون موقع هم اگه کسی چیزی به نظرش میرسه برام پیغام بذاره.

سال تحصیلی جدید

میریم که داشته باشیم سال تحصیلی جدید رو

دانشکاه ما رسما کلاسای ترم جدید رو از امروز شروع میکند

در یک اقدام انقلابی هم من 8 صبح روز اول کلاس دارم :دیـــــ....

امسال سال سختی خواهد بود.....

توکل به خدا.....

تغییر رشتهـــ......

یه تصمیم مهم بود برام.... هرچند هنوز نهایی نشده.... باید دپارتمان تاییدش کنه.... اما خوشبختانه استاد راهنمایم توی این موضع ساپورتم میکنه....

راستش دوست دارم این تغییر رو..... هرچند نمیتونم نترسم .... میترسم از پسش بر نیام.....

اما همین فکرش هم من رو به هیجان میاره

دیروز نامه درخواستم رو دادم به دفتر رئیس دانشکده

اگه اونها موافقت کنن

از ترم دیگه من دانشجوی ریاضیات خواهم بود نه مهندسیــــ....

امیدورام که موافقت کنن

هرچند که رقابت و پاس کردن درس توی دپارتمان ریاضی باید خیلی سخت تر باشه

میترسم از پسش برنیام

اما اگه اونها موفقت کنن احتمال زیاد این کار رو انجام میدم

ریاضیات...علاقه اول و اخر من بود در دبیرستان..... احمقانه ترین تصمیم زندگیم این بود که رفتم مهندسی.....

کاش اینهمه عمر رو در دپارتمان مهندسی تلف نمیکردم.....

حاج حســـ ــــنیاتـــــ.... (4)

اینجا یک هفته اسرتاحت داشتیم وسط ترمـــ...... semester break

حاج حسن رفته بود هلند مامانش رو ببینهـــ....

برگشتهــ... عمه خانومش رو هم با خودش اورده استانبولـــ....

85 سال داره ناقابل.... رو ویلچر هم هستــــ.... حاج حسن میگه باید مراقبش باشیمـــ... بعد سرش رو تکون میدهـــ....

امروز زنگ زدهـــ.... میگه میرزا من برگشتمــــ.... خواستم ببینم تو زنده ای یا نه؟....... یعنی خواستم بگم یه همچین استادی دارمـــ......

میگه نگران مقاله نباش من هفته دیگه زنم میرم هلند 5 روزه، تمومش میکنم.....

وقتی خانومش میره میتونه با خیال راحت تا 9-10 شب کار میکنه......

وقتی خانومش میره، تقریبا همه مدت رو باید شام با حاج حسن بخورمـــ.... 

نهار نمیخوره.... ساعت 6 زنگ میزنهـــ... میرزا کجایی؟ بیا بریم شام اگه میخوایـــ....

یعنی خواستم بگم یه همچین استادی دارمـــ......

اسمایلیـــــــ.....

اسمایلیـــــــ..... سالن مطالعه خالیـــــــــ......

اسمایلیـــــــ..... تک و تنها توی سالن مطالعهـــــ.....

اسمایلیـــــــ..... گوش دادن به اهنگ بدونه هدفنــــــ....

اسمایلیـــــــ..... دراوردن کفش و یله کردن پا روی میز......

اسمایلیـــــــ..... پادشاهی در سالن مطالعهــــ......

حاج حســـ ــــنیاتـــــ.... (3)

اولین کلاس تر جدید در اولین روز ترم جدید با حاج حسن

حاج حسن: خوب یک سیستم تصادفی رو در نظر بگیرید که مشتریها به صورت تصادفی و یکی یکی وارد یک اداره پست میشن....

یکی از دخترای کلاس: ببخشید استاد خوب ممکنه دلشون بخواد با همسرشون وارد شن

حاج حســـ ــــنیاتـــــ.... (2)

چند شب پیش که شام رفته بودم خونه حاج حسن....

حرف از زمانی شد که هلند بود. توی ایندهون زندگی میکرد و دانشگاه محل تدریسش توی رتردام.

در واقع در رفت و برگشت چیزی حدود 3 ساعت توی راه بوده بنده خدا.

و میگفت الان واقعا برام علیه بین خونه و افیس همش 3 دقیقه راهه.

بعدگفتم ببینم حاج حسن توی قطار هم مقاله مینوشتی؟.... گفت نه بابا میخوابیدم.... بعد خانومش گفت: معمولا حاج حسن توی قطار خوابش میبرده و در انتهای خط موقعی که میومدن قطار رو بشورن تازه بیدار میشده یا بیدارش میکردنـــ.......

جغد

الان یک هفته ده روزی هست که تقریبا اکثر شبها تا صبح کار میکنم....

سر پروژه و بقیه چیزها....

الان هم اخریش رو تموم کردم.... پی دی افش که کنم بفرستم برای استاد بعدش یکی دو ساعت دیگه هم برم پرینتش رو بگیرم و از زیر در اتاقش بندازم تو خیالم تقریبا راحت میشیه

بعدش یه چندتا برگه امتحان هم هست که تصیحح باید بکنم اون هم تموم بشه.... 

فقط باقی میمونه

خوابـــــــــــــــــــــ...................................

امتحان

امتحان دارم، میخونم، ملالی نیست جز کمی وقت،..... میدونید بعضی وقتها اخر ترم که میرسه ادم از خودش میپرسه که پس توی ترم داشتی چه غلطی میکردی؟......

توی طی ترم بازدهم متوسط بود .... یعنی یکسری منیمم ها رو خوندم و انجام دادم.... اما اونجورها هم که میخواستم نبود.... یعنی وقت هم تلف کردم......

الان برای خوندن و پاس کردن این درسها مشکلی به جز کمی وقت نیست...... دوتا امتحان دارم..... و دوتا پروژه.... که کلی وقت گیر هستند، حتی اگه سخت نباشن.....

میدونید بعضی وقتها که با خودم فکر میکنم.... میبینم.... خوبی و یا شاید هم بدی کار اکادمیک اینه که هیچوقت رهات نمیکنه و هیچ پایانی براش متصور نیست.....

یه نانوا وقتی اخرین نونش رو از تنور در میاره و دست مشتری میده میتونه یه نفس راحت بکشهـــ......

اما یک همچین نقطه ای هیچوقت در کار اکادمیک وجود نداره...... 

حالا از این گذشته..... الان A از نون شب هم واجب تره واسه من...... 

Favorite Student

با یکی از همگلاسی ها و هم افیسی ها داریم شام میخوریم.....

میگه تو که میری پیش فلانی به غیر از درس درباره چی صحبت میکنید؟....

با تعجب نگاهش میکنم

میگه اخه تو Favorite Student مرات هستی.....

دوباره من با تعجب نگاهش میکنم.....

میگه من نمیدونم چرا اما هستی.... من بهت حسادتم میشه....

میگم اما اون استاد راهنماته حتما با تو بهتر از منه.....

میگه از سئوال من فرار نکن.... وقتی میری اتاقش به جز درس درباره چی صحبت میکنی؟.... و من به فکر فرو میرم که ما به غیر از درس درباره چی صحبت میکنیم.....

مریضی

در 48 ساعت گذشته حداقل 42 ساعتش رو تو رختخواب بودم و هنوز هم کامل خوب نشدم.... دوشنبه کوئیز دارم که نمیرم.... تا سه شنبه باید کلی برگه صحیح کنم که نمیدونم چه خاکی به سرم بریزم....

نمیدونم اخه این چه وقت مریض شدن بود...... فشارم که بالای 10-11 نمیاد...... تبم هم که زیر 38-39 نمیاد

بعد همه اینها یک طرف استرس درس و کارهای باقی مانده یکطرف دیگهــــ........

ریسرچ

ریسرچ، ریسرچ، ریسرچـــ......

اگه تصمیمت این باشه که ادامه تحصیل بدی و برای بقیه عمرت هم بخوای کار اکادمیک رو ادامه بدی ..... این کلمه ای است که تا اخر عمرت درگیرش خواهی بود.....

به طوری که برات روز و شب باقی نخواهد گذاشتـــــــ.......

دو مشکل اساسی هم وجود دارد.....

1- وقتی در حال انجام ریسرچ هستی باید کلی مقاله و گزارش بخونی که قسمت عمده ای از اونها مزخرفه.... و تو تا اونها رو نخونی نمیدونی مزخرفن یا نه..... دست و پا زدن توی گند و کثافتای دیگران کار واقعا طاقت فرسایی است.... شاید برای کسایی که وارد این مقولات نشدن جالب باشه بدونن که خیلی از مقالات علمی به طوری نوشته میشوند که بتونن نظر سردبیر مجله و داوران رو به خود جلب کنن و چاپ بشن.... و در این میان اصلا مهم نیست که چه بر سر خواننده ای میاد که بعدا این مقاله رو میخونه ..... در واقع در حوزه تخصصی یکی از بزرکترین مشکلات بد نوشته شدن اگثریت مقالات هست.

2-  مشکل دیگه ای که وجود داره اینه که تو هرچقدر هم کار کنی و چیز یاد بگیری باز میزان دانسته به ندانسته ات به صفر میل میکنه..... دلیلش هم خیلی ساده استـــ...... صورت کسر یک عدد ثابت (دانسته تو) است و مخرج کسر بینهایتــــ..... و حاصل تقسیم هر عدد به بینهایت صفر خواهد بود. در واقعه همیشه ممکنه به مقالات یا کتابهایی بربخوری که از خودت بپرسی..... من توی چه جهنمی هستم؟.... اگه این ادم تونسته این کار رو به این خوبی انجام بده خوب من برای چی دارم خودم رو خسته میکنم؟......

در کل زندگی اکادمیک هم شاید از دور دل ببره...... اما از نزدیک بهش دقیق بشی مشکلات خاص خودش رو داره..... اما خوب مهمترین مزیتش واسه من و یا ادمهایی مثل من اینه که کاری رو انجام میدی که بهش علاقه داری..... ریسرچــــ........


I do not care

من توی این مدت که اینجا بودم چیزهای خوبی از استادی که باهاش کار میکنم یاد گرفتم.

اما درمیان اینها از همه مهمتر همین عبارت "I do not care" است

وقتی بیرون رفتیم و داریم باهم نهار میخوریم و یکی داره در مورد کباب و خوشمزگی غذا و غیره صحبت میکنه میگه : "I do not care"..... و بعد اضافه میکنه: "food is just food for me"

بعد فکر کن طرف سیگاری خفنه .... بعد داریم در مورد قانون ممنوعیت استعمال دخانیت در داخل دانشکده ها صحبت میکنیم... میگه "I do not care"

و در کل وقتی بحث به هر چیزی به غیر از کار اکادمیکش میکشه میگه : "I do not care"

در واقع همه چیز رو واسه این میخواد که کمک کنه به کارش و این واقعا برای اموزنده بوده.... جدیدا من هم زیاد از عبارت "I do not care" استفاده میکنم......

این تمرکز روی کار اکادمیک خیلی مهم است و از تنبلی و رخوت علمی میتونه جلوگیری گنه.... این رخوت خیلی راحت میاد سراغ اعضاء هیئت علمی.... باور کنید که ساعت مطالعاتی خیلی از اساتید خیلی خیلی پایین هست.... حتی خیلی از استادهای معروف فقط دارن از تجربیاتشون استفاده میکنن و اصلا دنبال یادگیری چیز جدید نیستن و این از نظر من فاجعه استــــ....

مسئله

تا حالا شده یه مسئله خیلی ساده رو نتونید حل کنید.... بعد میدونید هم که این خیلی خیلی ساده است .... اما راه حلش به ذهنتون نمیاد..... بعد دیدید ادم احساس دیوانگی همراه با شاسکولی بهش دست میده.... الان من اونجوریمااااا...... بعد از همه بدتر اینه که مسئله آماره و اما همیشه نقطه قوت من بوده........

نمره

قضیه از این قراره که اصلا قرار نبود کلاس هر جلسه کوئیز داشته باشه.... یه جلسه کلی از بچه ها غایب بودن .... خشم بر جناب استاد غلبه کرد و دستور گرفتن کوئیز هر جلسه را صادر کرد.....

بعد الان که نمره های 3 تا از کوئیزها رو اعلام کرده .... من هر سه تاش رو شدم 50 از 100.... بعد من هی الان زل زدم به صفحه کامپیوتر و نمیفهمم چرا این نمرات افتضاح رو گرفتم....... یعنی برای من که اینقدر نمره مهمه این خبر برای خراب کردن کل هفته کافیهـــ..... باید با چندتا از بچه ها صحبت کنم و ببینم نمره های اونها چجوری بوده.....

Welcome Dinner  - Part 2

امروز سر شام چندتا از بچه های افیس رو دیدم و با هم روی یه میز نشستیم و بحث قالب این بود که دیشب کی بیشتر درآنک بودهــــ..... به یکی از بچه میگه تو خیلی Cute شده بودی...... من ترجیح میدم تو همیشه درآنک باشیـــ..... و همه میزنن زیر خندهـــ......

این جناب شازده پسر وقتی شروع به رقص کرد همه از خنده پخش زمین شده بودنــــ....... 

Welcome Dinner  - Part 1

بعد فرض کن جشن دپارتمانه با برخی اساتید و دانشجوهای کارشناسی ارشد.....

بعد فرض کن سر میز غذا هستی و موسیقی زنده داره میزنه واسه خودش... بعد یکی از دخترای گروه لیوان نوشیدنی یه دستشه.... دست دیگش هم یه لقمه غذا.... بعد بالای سر استاد راهنماش وایساده دار قر میده همینجوری که داره با استادش حرف میزنهـــ......


پی نوشت : این رو نوشتم که به اینجا برسم که... بزرگترین تفاوت اینجا با ایران اینه که دانشجو از طرف استاد یک موجود تک سلولی فرض نمیشه.....و استاد هم خودش رو یک موجود برتر نمیدونه.... و بدون شک دانشجو در این محیط راحت ترهــــ.... 

P.P.T

دوباره پرزنتــــ..... دوباره همون وسواس همیشگی در ساختن فایلهای پاورپوینت

دوباره همون سرعت لاکپشتی حاصل از این وسواس و ایده الگرایی

فقط امیدوارم این دفعه هم از لحاظ نتیجه به همون خوبی بشهــــ...

توی تمام پرزنتهای قبلیم یک سر و گردن بالاتر از دیگران بودم همیشه.... به واسطه همین وسواسم در اسلایدها و قدرت کلامی خوبی که دارم.....

امیدوارم این دفعه هم همینطور باشه.... تا به حال که پرزنت بچه ها اصلا چنگی به دل نمیزده.....

امیدوارم این همه زحمت و وسواس منجر به نمره خوب هم بشود.....

آفیس

این فیلم تنها در خانه رو دیدید؟.... الان من تنها در افیسشونم..... همه سر صبح میرن افیس تا ساعت 5-6 من تازه ساعت 11 شب بلند میشم میام آفیس.....

اما خداییش روزایی که فرداش کلاس ندارم صبح افیس موندن تا نصفه شب بسیار میچسبد....

کلاسهای شلوغ

دیروز حذف و اضافه شروع شده و فردا تموم میشه....

امروز کلاس داشتم.... یکی از بچه های کلاس نیومده و الان سئوال فلسفی واسه استاد اینه که کلاس با دو نفر تشکیل میشه یا با سه نفر؟.....

یه درس به نسبت سخت دارم و میترسم ازش.... میترسم نمرم کم بشه و معدلم رو خراب کنه..... اما به احتمال زیاد نگهش میدارم......

یه حدیث از حضرت علی به یاد دارم (نقل به مضمون): هر وقت از چیزی (مشکلی) ترسیدی خودت را به وسط آن مشکل بینداز.....

امیدوارم نمرم در این درسها کم نشه.... وگرنه خیلی چیزها خراب میشه.....

این شلوغی روزها هم هست که باعث شده کمتر به بعضی از دوستان سر بزنم..... باید ببخشید......

زندگی جدید

 

فکر کنم شما هم من رو تایید کنید که جابه جایی و شروع زندگی جدید.... یکم انرژی میگیره از ادم.......

و این روزا دلیل اصلی ننوشتن من همین بوده ......

راستش امروز با خانوم یکی از استادا (این زن فوق العاده مهربونه.... یه هلندی فوق العاده خون گرم) رفتیم شهر و میدون تکسیم، خیابان استقبال و یکی دوجای دیگه رو گشتیم.... خوب بود در کل.........

بعد برگشتم اتاقم.... بعد از یکم استراحت و وقتی که هوا تاریک شده بود رفتم برای گردش توی کمپس و بدون هیچ اغراقی فوق العاده بود..... من تازه بعد از 8-9 سال درس خوندن در ایران... تازه فهمیدم معنی زندگی دانشجویی چیه...... 

کمپس و امکاناتش واقعا در حد خوبیه.... از یک طرف از بودن در این کمپس خوشنودم.... اما از طرفی باید شما به من حق بدید که به خاطر اون 8-9 سالی که توی ایران درس خوندم حسرت بخورم به خاطر روز به روزش.... واقعا برای خودم و زمانی که برای درس خوندن توی ایران حروم کردم متاسفم......

پیاده روی امشب که کمی هم طول کشید واسه من خیلی جالب بود و چیزهای جدیدی یاد گرفتم...... و البته یکی دوتا ماجرا و نکته جالب وجود داره که یادم باشه توی پستهای بعدی بنویسم.... اگر هم یادم رفت شما یادم بیندازید.....

به یاد همتون هستم..... اما کمتر بهتون سر میزنم.... من رو ببخشید.....

 

سفر

اگر اتفاق خاصی نیفتد تا قبل از عید فطر شرمون رو کم میکنیم و میرویم......

بیصبرانه منتظر شروع زندگی جدید هستم. اتاقم توی خوابگاه هم معلوم شده و از این بابت هم خیالم راحت شد. فقط مونده نامه رسمی پذیرش بیاد و من برم واسه ویزا اقدام کنم.

امیدوارم بتونم از دو سال آینده کمال استفاده رو ببرم و به اهدافی که دارم برسم. امیدوارم استادی قراره باهاش کار کنم به همون اندازه که به نظر میرسه ادم مثبتی باشه.

نکته ای که هست و دوستش دارم، زندگی کمپسی دانشگاه هست. چیزی که هیچ وقت توی زندگیم تجربه اش نکردم. کلا باید حس جالبی باشه زندگی در یک کمپ که همه امکانات توش محیا است و احتیاجی به رفتن به خارج کمپ نداری. به نظرم میرسه که یکجورایی میتونه تمرکز ادم رو افزایش بده. یعنی انگار تو توی یه کمپ هستی و تنها هدفت هم درس هست.

نکته دیگری هم که هست، تقریبا اولین بار هست که درامدم از طریق کار آکادمیک خواهد بود و این نکته هم نکته مثبت دیگه ایست. یعنی آدم برای درسی که میخونه حقوق میگیره و از همه مهمتر از طریق انجام کاری که دوستش داری کسب درامد میکنی. 

همه اینها و برخی نکات دیگه باعث شدن که حس خوبی داشته باشم نسبت به دو سالی که اونجا خواهم بود.

امیدوارم که این حس خوب بار رسیدن به هدف نهاییم کامل بشه.

به امید خدا

تصمیم کبری

تصمیم گرفتم علارغم رنک خیلی بالای دانشگاه هلندی و شرایط خیلی خوب کشور هلند، پیشنهادشون رو رد کنم. جواب ایمیل دانشگاه ترک رو نوشتم و پیشنهادشون رو قبول کردم..... اما هنوز ایمیل رو سند نکردم...... یه جورایی سند کردن این ایمیل میتونه سرنوشت آینده ام رو رقم بزنه (مثبت یا منفی). تا جایی که میتونستم اطلاعات جمع کردم و سعی کردم منطقی باشم و بدون در نظر گرفتن اسم کشورها، که به وضوح هلند خیلی بهتر به نظر میرسه، فقط با در نظر گرفتن جنبه آکادمیک کار تصمیم بگیرم.....

صبر کردن بیشتر جایز نیست. شرایط دانشگاه ترکیه (بورس، امکانات فیزیکی دانشگاه، هیدت علمی، موضوعات تحقیقاتی، کیفیت و رنک دانشگاه و قس علی هذا) خوب و حتی در برخی موارد عالی به نظر میرسه...... هر چیزی که باید بدونم رو میدونم..... باید بقیه اش رو هم سپرد به خدا و شک و تردید را با توکل به گوشه ای راند. 


پی نوشت 1: پسرعمه ام رفته واسم استخاره کرده!... برای هر دوتا گزینه خوب اومده و گفته کمی گزینه اول (ترکیه) بهتر است.

پی نوشت 2: نکته جالبی که در مورد دانشگاه ترکیه اتفاق افتاد اینه که من با یه استادی توی دانشگاه تورنتو صحبت کرده بودم و اون هم گفته بود اپلای کن. من هم اپلای کردم.... اما از یه زمانی به بعد اصلا و ابدا ایمیلهام رو جواب نمیداد. کار کردن با این استاد از میون 15 جایی که اپلای کرده بودم اولویت 2 یا 3 بود واسه من. حالا این استاد با پای خودش بلند شده اومده این دانشگاه ترکیه.... این هم یکی از فاکتورهایی بود که توی تصمیم من تاثیرگذار بود.

مصاحبه عجیب

راستش اولین مصاحبه نبود که انجام دادم..... اما تا به حال عجیبترینش بود......

همه مصاحبه های مشابه حدود 30 دقیقه طول میکشه بعدش هم بهت میگن که تا چند هفته دیگه جلسه تشکیل میدیم و نتیجه رو بهت میگیم......

اما این دفعه واقعا متفاوت بود......اول از همه درباره مقالم پرسیدن...... بعد اینکه با وجود اینکه مستر داری چرا میخوای دوباره واسه مستر اقدام کنی؟.......که کلش 5-6 دقیقه شد.... اما قسمت عجیبترش این بود که درجا پیشنهادشون رو ارائه دادن..... پذیرش با تقبل تمامی هزینه ها از طرف دانشگاه (full Scholarship). خوب هرچند ترکیه است، اما خوب دانشگاه و اساتید فوق العاده هستن و فکر کنم بتونه من رو به خوبی به هدفم که دکترای آمریکا است برسونه.....

به هر حال توی چند روز آینده باید بین ترکیه و هلند یکی رو انتخاب کنم و خبرش رو بهشون بدم.......

شاید به نظر برسه به وضوح هلند بهتره اما خوب ترکیه هم مزایا خاص خودش رو داره به خصوص درصد پذیرش خیلی زیاد برای آمریکا.....

بلاتکلیفی

هنوز تصمیم نهایی رو نگرفتم..... به منشی برنامه ایمیل زدم که جریان کمک هزینه رو هرچی زودتر بهم خبر بده....

تا اینجای کار یه تخفیف خیلی خوب توی شهریه بهم دادن که در واقع شهریه از حدود ۱۴ هزار یورو میرسه به کمتر از ۲ هزار یورو.... این کمک هزینه رو هم اون رئیس تحصیلات تکمیلیشون توی مصاحبه بهم گفت میدیم بهت..... حالا اگه اون کمک هزینه نصفه و نیمه رو بدن تقریبا پول اجاره خونم هم دراومده که با این حساب فقط میمونه خرج خورد و خوراک و بقیه مخارج که خیلی زیاد نخواهد بود......

اما همچنان تا جواب دانشگاه لنگ در هوا هستیم.... هنوز هم خبر این پذیرش رو به افراد خانواده نگفتم.... نتیجه که نهایی شد بعد......

دانشگاه خوبیه و توی گرایش خودش جزو ۲۵تای اول دنیا است و سوم اروپا.... امیدوارم این جریان کمک هزینه هم درست شه تا ببینیم چه خواهد شد.